برای شنیدن تلفظ هلندی بعضی کلمات هلندی وتمرین آنها به ای سایت مراجعه کنید .در همان صفحه اول ابتدا دگمه سمت چپ (inloggen) را بزنید. سپس در کادر نام اسم مرا nilofar را تایپ کنید و با باز شدن صفحه جدید شماره ۶۲۹۱۹۰ را وارد کنید ok را بزنید سایت باز میشود میتوانید از درس اول تمرین را شروع کنید . موفق باشید
فکر میکنین اینجا کجاست؟ یه دامداری در هلند یا مرکز شهر.
اینجا مرکز یکی از شهرهای هلندهست . که توی هلند به مرکز هر شهری میگن : سنتروم
یه روز که با بهزاد جان بیرون رفتیم عکس گرفتیم.
اینجا شما هرجایی میتونین محلهای نگهداری گاوها رو ببینین .از مرکز شهر مث این عکسایی که من گرفتم تا توی جاده های بین راهی.
این بخش رو اختصاص بدیم به خوندن اعداد به زبون هلندی از صفر تا بیست . خوبه؟
| هلندی | ترجمه | تلفظ | |
| nul | صفر | نول | |
| een | یک | اِین | |
| twee | دو | توواِی | |
| drie | سه | دِری | |
| vier | چهار | وییر | |
| vijf | پنج | وَیف | |
| zes | شش | زِس | |
| zeven | هفت | زِیفِن | |
| acht | هشت | آخت | |
| negen | نه | نِیخِن | |
| tien | ده | تیین | |
| elf | یازده | اِلف | |
| twaalf | دوازده | توآلف | |
| dertien | سیزده | دِرتیین | |
| veertien | چهارده | وِیرتیین | |
| vijtftien | پانزده | وَیفتیین | |
| zestien | شانزده | زِستیین | |
| zeventien | هفده | زِیوِنتیین | |
| achttien | هیجده | آختیین | |
| negentien | نوزده | نِیخِنتیین | |
| twintig | بیست | تواِن تِخ |
طاق بستان، نقش برجسته اي به جامانده از دوره ساساني
نمیدونم چقدر کرمونشاه رو میشناسید ولی مکانهای دیدنی زیادی داره. گرچه از بی درایتی وبی توجهی مسئولین محترم مث همه جای ایران فراموش شده و داره از دست میره.
این قسمت رو اختصاص میدیم به سلام و احوالپرسی معمول
| تلفظ | ترجمه | هلندی |
| هِی،هَلو، آنا | سلام ، آنا | He ,hallo,Anna |
| هَلو،کیس | سلام ، کیس | hallo,kiss |
| هوو خات هِت | حال شما چطوره | Hoe gaat het? |
| خوود هوور ،مِت یُو اووک | خوبم،شما چطورید | Good hoor,met jou ook? |

فکر کنم لازم بود اینو همون اول بهتون بگم
میدونین من همیشه با ازدواج مخالف بودم .مهمترین دلیل هم دیدن زندگی زناشویی دیگران بود. همش با ریا و دورنگی . وهمش با جنجال و چانه زدنهای معمول. والا من هرچه زندگی زناشویی دیدم انگاردوتایی رقیب ودشمن هم هستن . ولی عجیب که دست ازسرهم دیگه هم بر نمیدارن. ودلیل دومش هم بخاطر غرور خودم که فکر میکردم مگه من خودم چی کم دارم که یه آقا بالا سر داشته باشم.و برای زندگیم هم کلی نقشه کشیده بودم که مستقلا چه کارهایی میتونم بکنم. اما همش رویا وخیال بودو عملا هیچکدوم از نقشه هام عملی نبود..خلاصه با این افکار زندگی میکردم که بهزاد من بعد از سالها دوری از وطن اومد. من هم مث همه نز دیکانش خیلی خوشحال وذوق زده شدم. خانواه های ما با هم دوستی قدیمی داشتن.برادر من وبهزاد ازبچگی دوست بودن و باعث آشنایی دو خانواده شدند واینجور بود که من ستاره اقبالمو پیدا کردم. آخه شما نمیدونید بهزاد چقدر خوبه. اینو هرکی میشناسش میگه. اما بهزاد برای من فقط یه همسر مهربان نیست. اون دوست من وتکیه گاه من و سنگ صبور منه. اون به زنگی من معنا ومفهوم داد. زندگی منو پر از نور و امید کرد. حالا دیگه من زندگی ودنیا رو یه جور دیگه میبینم .
خوشبختانه تو این دوسال و خرده ای که از زندگیمون میگذره من میبینم که زندگی ما همش لطف وعشق ومحبت وصداقته و هیچکدوم از اون گیر ودارها ومشکلات زندگیهای زناشویی که همیشه ازش متنفر بودم نداره .والبته انصافا همش از مهربانی وخوبی وگذشت بهزاد عزیزمه وبخاطر این همیشه از خدا سپاسگزاری میکنم و از خدا میخوام همیشه زندگیمون همینجوری با شه وستاره مهربان ودوست داشتنی من همیشه نورافشانی کند.
خب داشتم در مورد نحوه زندگی مردم هلند میگفتم. درمورد غذا شون بهتون میخوام بگم.ساده ترین غذاهای ایرانی با بهترین غذای اینا برابری میکنه. اصولا مردم هلند همه فوقالعاده خسیس هستن وهم اینکه اهل تجملات نیستن. ویا شاید اصلا بلد نیستن.البته یه خوبی که دارن غذاهاشونه سرخ نمیکنن واز سبزیجات آبپز هم خیلی استفاده میکنن. اینجا یه وعده غذای اصلی دارن که حدود ساعت 6 میخورن.
.jpg)
مطلب دیگه ای که تو کشور هلند خیلی برام جالبه وضعیت زندگیشون ونیز وضعیت خونه ها شونه. ا لبته همه کشورهای اروپایی تقریبا شبیه همن. چون چند تا از کشورها رو رفتم..مثلا فرانسه و آلمان وبلژیک.
اول شروع کنم راجع به زندگیشون...توی اروپا برخلاف آنچه تصور داشتم اصلا تجملاتی وجود نداره که هیچ بلکه زندگیشون خیلی سوت وکوره. شبا از همون غروب همه جا در سکوت مطلقه. فکر میکنی همه خوابن یا خونه نیستن . ولی میبینی که هستن ولی بخاطر صرفه جویی در برق لامپهای کم نور دارن که البته ترجیحا اونم کمتر روشن میکنن وبه شمع بسنده میکنن. بهزاد همیشه پشت سر منه وهی لامپ خاموش میکنه. میگه همسایه ها تعجب میکنن. ولی من که از رو نمیرم و همه جا همیشه روشنه و تو محله تابلو هست. آخه تو ایران ما ایرانیها همه جا رو اونم با لوسترهای پر نور از غروب روشن میکردیم. البته اینجا برق وآب خیلی گرونه. اولا مونده بودم این همسایه بغلی چرا هرگز وارد آشپزخونه نمیشن. بعد دیدم غروبا یه شمع کوچیک اونجا روشن میکنن و یه غذای فوری که ایرانی نمیتونه به عنوان یه دسر هم قبولش کنه درست میکنن و تو همون تاریکی میخورن و بعدش میرن تو اتاق نشیمن وتلویزیون رو بدون روشنایی دیگه ای نگاه میکنن.
چند روز پیش داشتیم با دوستامون راجع به زندگی توی ایران میگفتیم که واقعا ایرونی ها شاهانه زندگی میکنن. و بدترین زند گیها شونم با اینا قابل مقایسه نیست.
راستی بعضی شهرهای توریستی شلوغه که اونم خود اروپاییها نیستن .مث آمستردام و پاریس و کلن.

خب بعد از الفبای زبان هلندی بهتره حالا چند جمله کوتاه و ضروری رو یا بگیریم. اولین ضرورت در برقراری ارتباط مث هر زبونی سلام ومعرفی و احوالپرسی است.
معرفی به صورت زیر هست:
سلام من نیلوفر هستم Dag,ik ben nilofar داخ ایک بِن نیلوفر
سلام من نیلوفر هستم Dag,ik heet nilofar داخ ایک هیت نیلوفر
چطور هستید Hoe gaat het هو خات هِت

خب بعد از اینکه توی هلند باورم شد به بهزادم رسیدم .از رویا ها به واقعیت رسیدم وکم کم اطرافم رو وکشوری رو که وارش شدم به واقع دیدم. البته این توصیفات از دریچه نگاه منه .ولی سعی کردم به طورواقع و بدون اعمال نظر شخصی همه چی رو ببینم. اولین چیزی که برام جالب بود مهربونی مردم هلند بود. گرچه خود هلندی ها هم وقتی اینو عنوان میکردم میگفتن همه اینجوری نیستن. ولی من بیشتر مردمو اینجوری دیدم.البته بعضی مواردی هم که توی ذوقم خوده براتون میگم.
وای که اون روزای اول بیرون رفتن به تنهایی چقدر برام ترسناک بود. نه جایی رو از هم تشخیص میدادم و نه میفهمیدم دیگران چی میگن.
اول بار که من یه آدرسو گم کرده بودم. در حالی که با انگیسی نیمچه از یه فروشنده مغازه که پیشبندش هم به گردنش بود سوال کردم. اون از مغازه ش بیرون اومد و تا نیمه راه جهت آدرسو پندباربا صبر تموم برام توضیح داد و وقتی مطمئن شد یاد گرفتم ول کرد و رفت. و این مسئله بارها وبارها برام اتفاق افتاد وهمیشه با صبر تموم منو راهنمایی میکردن. طوری که انگار وظیفه دارن مطمئن بشن من به مقصد میرسم.